تولد
دیشب تولد بابای رادین بود🎂از اونجایی که رابطه میان ما فعلا ایران و اسرائیله رادین رو واسطه قرار دادم و از طرف رادین براش یه مینی کیککک کوچولو گرفتم، عصر از سرکار که اومد من و رادین زدیم بیرون از خونه، حالا نیت هیچ خریدی نداشتم هاا اما فک کنم جادوی وجود رادین بود و گرنه من با اون مرد هیچ حرفی ندارم ها

از کیک خوشش اومد و یه کوچولو بهش دادم

اخر شب هم خوشتیپ کرد برای باباش اما پدر بی احساسش ما رو تنها گذاشت و رفت مهمونی
+پسرم مادرزادی کچله🧑🦲
دایی های رادین عاشقششششن جوری که وقتی میریم شهرستان میگن تو رو خدا رادین رو نیار نبینیم بغلش نکمیم که دلمون تنگ نیشه و بعدا اذیت میشیم، حالا بیشتر از هر وقت دیگهی بغلش می کنن ها😄
دایی کوچیکه سربازه و می خواد فقد برای رادین استعلاجی بگیره😐و بیاد پیشمون
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


تولد
